تبليغاتX
و ساقی دیگر تنها نبود !!! - می خوام بگم !!!
بزرگترین درس عشق !!!!!
 

آره !

می خوام بهش بگم ... !

 

یه روزی ، زدی شکوندی

رفتی ، پیشم نموندی

رفتی ، تنها تو موندی

تو  . . . !

دیدی چه ، دستتو خوندم

رفتی ، بی تو نمردم

یکی دیگه رو ، به جات نشوندم

 و . . . !

 

عادت شده ، دیگه بی تو موندن

عادت شده ، تنهایی موندن

عادت شده ، عشق رو سوزوندن

می دونم  . . . !

 

نمی خوام دیگه تو رو  . . .

با چشای در به درت

برو از پیشم بیرون . . .

لعنت به هرچی عروسکه  . . .  !!!

 

آره آره ازت ، بدم می آد

آره آره دلم ، تو رو نمی خواد

آره آره چه خیسه ، اون چشاااات !

 

آره آره تو ، کارت تمومه

آره آره تو ، چشات چشونه

آره آره تو ، باختی دیوونه

تو . . . !

 

می دونم که پیش خودش بهم می گه :

 

دیگه التماس ، فایده نداره

بودن با تو ، واسه من محاله

عشق تو دیگه ، خریدار نداره 

 می دونم !!! 

سوزوندنت واسه من چه حالی داره

می زارمت زیر پام بازم دوباره

زندگی بی تو پر عشق و حاله

می دونم !!!

 

منم بهش می گم :

آهای ،

عروسک بی رحم !

گوش کن ببین به تو چی می گم

اگه یه روز به عمر من بمونه  . . .

انتقامو ، از تو می گیرم !!!!

 

همین !

 

 

+ و نوشته شد در  هجدهم خرداد 1386   به قلم امیر احسان   |