وقتی 3 هفته پیش دوباره این آهنگ رو گوش دادم :
عاشق شدم کاش ندونه ، دست دلم رو نخونه
اگه بدونه می دونم ، دیگه با من نمی مونه
.
.
.
به خودم گفتم :
ای کاش اونم اینو ،
که عاشقشم نمی دونست ،
شاید !
الان همه چیز یه جور دیگه بود !!!!!!!
نه ؟!!!!
........................................
چه قدر سخت و عذاب آور و غیر قابل تحمل است ،
وقتی او در کنار من است و من حتی نمی توانم ،
در چشمانش نگاه کنم ............................. !!!
چرا اینگونه است ؟
چرا پاکی و صداقت عشق مرا نسبت به خود نفهمید
و اجازه داد که اینگونه شود ؟ !!!
ای کاش می شد به گذشته بازگشت !!!
ای کاش ...............................
چرا همه چیز اینگونه پایان پذیرفت ؟ !!!
چرا ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ !!!!!!!
...................................................
چه خوب بود آدم ها به صدای دل شان گوش می دادند
و در پی خودشان راه می سپردند !!!!!!
میان من و این مردم دور و برم
کمترین وزش هم دردی نمی گذرد .اوج بیزاری من .
در پاره یی آنها از خواست بزرگ هماهنگی
چه آسان به در می افتیم .گاه در گرمای یک نیم روز
تابستان آشنایی خودم
را با هستی گم می کردم و گاه به هنگام
پوست کندن یک سیب ،
مهر مادری و بستگانم را به مسخره می گرفتم .
چه آسان تنها می شدم . و چه تنهایی بی در و پیکری !!!!!!!!!!!!!!!
خواب دیدم با خدا حرف می زنم !!!!!!
خدا به من گفت : « دوست داری با من حرف بزنی ؟ »
گفتم : « اگر وقت داشته باشی ؟ »
خدا لبخندی زد و گفت : « زمان برای من آغاز و پایانی ندارد !
آن قدر وقت دارم که قادر به انجام هر کاری هستم !
سؤالت را از من بپرس ! »
و من پرسیدم : « خداوند چه تعالیمی برای بندگانش دارد ؟ »
خداوند دست مرا در دستش فشرد
و با لبخد پاسخ داد : « اینکه آنان نمیتوانند کسی را وادار کنند
که دوستشان بدارد .آنچه آنان می توانند انجام دهند
این است که خودشان عشق بورزند !
اینکه با ارزش ترین چیز در زندگی شان این نیست که چه چیزی دارند
بلکه این است چه کسانی دارند !
این که مقایسه کردن خود با دیگران کار درستی نیست .
همه ی انسان ها بر اساس شایستگی های خود مورد قضاوت قرار گرفته
و هرگز با یکدیگر مقایسه نمی شوند !
این که بر جای گذاشتن زخم های عمیق بر پیکر کسانی که دوستشان دارند ،
زمان زیادی نمی برد !
اما التیام این زخم ها ، سالیان سال به درازا می انجامد !!!!!
اینکه کسانی هستند که آنها را از صمیم قلب دوست دارند
اما به سادگی نمی توانند علاقه ی خود را ابراز کنند !
اینکه دوست واقعی کسی است که همه چیز را درباره ی آنها بداند
و همواره دوستشان بدارد !
این که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند ؛
خودشان هم باید خودشان را ببخشند ! »
برای مدتی آنجا نشستم و از ملاقا با خدا غرق در شادمانی شدم .
از اینکه خدا فرصتی در اختیارم گذاشت ، تشکر کردم !
او گفت : « من همیشه اینجا هستم ،
شما از من دعوت کنید ؛
من به شما پاسخ خواهم داد . » !!!!!!!!!!!
موضوع وبلاگم این بود :
بزرگترین درس عشق .....
و چه سخت و عجیب است !
اگر بزرگترین درس عشق به من این باشد که :
دیگر هیچوقت عاشق نشوم .........................
و به هیچ کس دل نبندم !!!!!!!!! ![]()
................................
.............
.......
...
.
چه دنیای بدی است ................
و چه زجر آور !!!!!!!!!!!!!!
وقتی هیچکس مرا نمی فهمد ...............
و .....................................................
امیر احسان شفیعی ثابت ،
ساقی مجنون !
۰
۰
۰
از امروز مرد !
زیراکه عشق او مرد !
و
همه چیز برای او تمام شد !
خلاصه !
از امروز این وبلاگ هم حال و هوای دیگری پیدا می کند !
و میشود آرامگاه عشق امیر احسان و محلی برای ،
سر کردن روزهای تنهایی !!!!!!
خلاصه اینکه ،
همه چیز تمام شد !
همه چیز !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خداحافظ .
خداحافظ عشق من !
امیدوارم همیشه خوش باشی !
و بدون سنگینی عشقه یک طرفی ما !
بر پشت خود !
از امروز به راحتی و بدون دغدغه زندگی کنی .
.................................................................................
..................................................................................
از بابت اینکه یه مدتی بود که بروز نمی کردم ،
معذرت می خوام .
از امروز دوباره اومدم !!!!
امیدوارم از بازگشتم خوشحال شده باشین !!
( البته بعید میدونم اینجوری باشه
)
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود !
البته ..................
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند بر خیزند ....
پر رنگ تر است و کمترین پیامی از سوی او
دل را می لرزاند !!!!!!
بلاخره کنکورم تموم شد و ما دوباره فعالیت رو
آغاز کردیم !
امیدوارم همه دوستانی که امسال کنکور داشتن با
بهترین رتبه قبول بشن !!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()